حسن سيد اشرفى

11

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

آن است كه اين دلالت بر خصوصيّت يادشده به واسطهء اطلاق باشد و نه به واسطهء وضع واضع . و كان يلزمه لذلك : ضمير در « كان » و ضمير فاعلى در « يلزمه » به مفهوم و ضمير مفعولى در « يلزمه » به « المعنى الّذى اريد من اللّفظ » يعنى منطوق برگشته و مشار اليه « ذلك » نيز خصوصيّت مىباشد . وافقه فى الايجاب و السّلب او خالفه : ضمير فاعلى در « وافقه » و « خالفه » به مفهوم و ضمير مفعولى در هر دو به « المعنى الّذى الخ » يعنى منطوق برگشته و « خالفه » عطف به « وافقه » مىباشد . يعنى ( او خالفه فى الايجاب و السّلب » . فمفهوم إن جاءك الخ : كلمه « مفهوم » مبتدا و اضافه به بعدش شده و خبرش كلمهء « قضيّة » مىباشد . لو قيل به : ضمير در « به » به مفهوم برمىگردد . قضيّة شرطيّة سالبة : كلمهء « قضيّة » خبر براى « فمفهوم » بوده و كلمات « شرطيّة » و « سالبة » صفت براى « قضيّة » مىباشند . بشرطها و جزائها : حرف « باء » در « بشرطها » به معناى مع و ضمير در آن و در « جزائها » به قضيّهء شرطيّه برگشته و اين جار و مجرور متعلّق به « سالبة » بوده و كلمهء « جزائها » عطف بر « شرطها » مىباشد . لازمة للقضيّة الشّرطيّة : كلمهء « لازمة » صفت براى « قضيّة شرطيّة » مىباشد . الّتى تكون معنى القضيّة اللّفظيّة : ضمير در « تكون » به « الّتى » كه با ما بعدش صفت براى « القضيّة الشّرطيّة » بوده برگشته و مقصود از « القضيّة اللّفظيّة » منطوق مىباشد . يعنى قضيّه شرطيّه‌اى كه معناى منطوق كلام مىباشد . و يكون لها خصوصيّة بتلك الخصوصيّة : ضمير در « لها » به قضيّهء شرطيّهء سالبه برگشته و اين جار و مجرور ، خبر مقدّم و كلمهء « خصوصيّة » اسم مؤخّر براى « يكون » و مقصود از